پایان نامه های سری دهم

مقایسه حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان ۱۰ و۱۱ساله موسیقی آموخته و نیاموخته۹۰- …

همان طور که مشاهده شد،مطالعاتی که در این زمینه انجام شده است بیشتر تعامل بین موسیقی و مغز تأثیرپذیری توانایی های فضایی – زمانی را ارزیابی کرده و سایر جنبه های شناخت و توانایی ذهنی کمتر مدنظر قرار گرفته است،با توجه به فرایندهای چند جانبه ای که حین یادگیری موسیقی به وقوع می پیوندند،این سوال مطرح می شود که آیا آموزش موسیقی بر دیگر فرایندهای ذهنی نیز تأثیر دارد؟ با توجه به هم پوشی نواحی مربوط به توانایی کلامی قشر مغز(BA22 و ناحیه ورنیکه[۲۳])بخش هایی از قشر تمپورال[۲۴] که در موسیقی دانان حرفه ای به طور اختصاصی در طول فرآیندهای موسیقیایی فعالیت می کند(لوتز[۲۵]،۲۰۰۳؛ نقل از میربها،۱۳۸۲). یکی از اهداف این پژوهش بررسی ارتباط بین آموزش موسیقی و توانایی های کلامی و عملی فرد می باشد.
پژوهشگر با انتخاب حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس دانش آموزان که از توانایی های بسیار مورد نظر در طول تحصیل می باشد،به دنبال بررسی یک آموزش مهم و تأثیر آن بر جنبه های توانایی های متفاوت افراد،می باشد. بدین شکل آموزش علمی موسیقی بر روی دانش آموزان علاوه بر پرورش هنر،تأثیرات شناختی آن نیز برای جامعه آموزش وپرورش و والدین ملموس تر نیز خواهد شد.
همانطور که در پژوهش ها مطرح شد اکثر تحقیقات در این زمینه آزمایشی بوده است و تأثیر پخش و گوش دادن موسیقی و یا آموزش کوتاه مدت آن برای گروه آزمایشی مدنظر بوده است،ولی در این پژوهش برای رسیدن به تأثیرات آموزشی موسیقی به انتخاب افرادی برای گروه آزمایشی،پرداخته می شود،که خود ۲ سال آموزش موسیقی دیده اند،یعنی کسانی که خود قادر به نواختن یکی از آلات موسیقی هستند و این مساله می تواند این پژوهش را متفاوت از پژوهش های قبلی نشان دهد.
با توجه به این که توانایی نواختن موسیقی توسط کودکان بطور مداوم،حداقل ۲سال و به شیوه آموزش ارف مخصوص کودکان یکی از ملاک های پژوهشگر می باشد. بنابراین توانایی حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکز حواس در دو گروه موسیقی آموخته و نیاموخته به عنوان سه متغیر مورد نظر پژوهشگر مورد بررسی قرار می گیرد.چون این دو،از توانایی های مهم برای بسیاری از مهارتهای درسی وزندگی می باشند و بالا بردن آنها با آموزش های متفاوت ضروری است و نیز کمتر به آنها پرداخته شده است. موسیقی به عنوان متغیری ثابت که می تواند این سه را بالا ببرد،مدنظر قرار گرفته شده است. بنابراین سؤال پژوهش حاضر عیارت است از: آیا حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس در کودکان ۱۰ و۱۱ ساله موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت دارد؟
۱-۲ اهمیت و ضرورت پژوهش
ضرورت و اهمیت آموزش پرورش در دوران اولیه کودکی را از دو جنبه می توان مورد بررسی قرار داد. یکی حساسیت و سهولت اثر پذیری کودکان از محیط‏های آموزش می‏باشد و دیگر دوام و عمیق یادگیری آنها در این دوران است. یعنی یادگیری اولیه زمینه مناسبی برای کسب تجارب بعدی کودکان فراهم می‏آورند و آنچه در سنین اولیه و دبستانی آموخته می‏شود هم پایداری و دوام بیشتری دارد و هم تخریت و از بین بردن آن ‏ها مشکل‏تر است(مفیدی،۱۳۸۳).
قدمت بعضی از نظریه هایی که در زمینه های ارزشهای اجتماعی یادگیری موسیقی در آمریکا بیان شده به بیش از یک قرن می رسد.که قسمتی از آنها به اثرات فراموسیقیایی آموزش موسیقی در سنین کودکی اشاره دارد. در سال های اخیر،در این راستا پژوهش هایی علمی متعددی شده است که وجه اشتراک نتایج اکثر این مطالعات موثر بودن یادگیری موسیقی بر رشد شناختی و تفکر انتزاعی است(بیلهارتز[۲۶]،برون[۲۷]،اولسون[۲۸]،۲۰۰۰). گاردنر[۲۹]،موسیقی را به عنوان یکی از عوامل سازمان دهنده فرایندهای شناختی کودکان مطرح می کند(راشر[۳۰] و زوپان[۳۱]،۲۰۰۰؛ نقل از میربها،۱۳۸۲).
لنگ[۳۲] و شاو[۳۳](۱۹۹۱)در توضیح این مطلب «مدل قشر مغزی تریون[۳۴]» را مطرح کرده اند. براساس این مدل،الگوهای فعالیت نورونی مشخص که برای فرایندهای ذهنی فضایی – زمانی در نواحی وسیعی از قشر مغز سازمان یافته اند،هم برای استدلال فضایی و هم برای فعالیت های موسیقیایی مورد استفاده قرارمی گیرند. مطالعات متعدد انجام شده با EEG از مدل تریون قشر مغز حمایت می کند. مدل لنگ و شاو،در کنار نظریه حساسیت زود هنگام کودکان به موسیقی(گاردنر،کروم هنسل[۳۵] و جوسزیک[۳۶] ۱۹۹۰،اولشو[۳۷]،شون[۳۸]،ساکای[۳۹] ۱۹۸۲،پاپوزک[۴۰]،۱۹۸۲)و اطلاعات مربوط به قابلیت تغییرپذیری ویژگی های آناتومیک،فیزیولوژیکی و شیمیایی مغز کودکان(راکیک[۴۱]،۱۹۹۷ آلبرت[۴۲] و همکاران،۱۹۹۹)این فرضیه را مطرح می کند که آموزش موسیقی سبب تقویت و تکامل مسیرهای عصبی دخیل در انجام فرآیندهای شناختی وابسته به محیط از جمله توانایی های فضایی می گردد. طبق نظریه هب استفاده مکرر از این شبکه عصبی خاص – از طریق یادگیری موسیقی – آن را در انجام دیگر توانایی ها توانمندتر و کارآمدتر می کند(چان،۲۰۰۰؛ نقل از میربها،۱۳۸۲).
طبق تحقیقات به عمل آمده در بسیاری از کشورهاآموزش موسیقی به عنوان یک درس در کنار سایر دروس در مقطع پیش دبستانی و دبستان از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که طبق تحقیقات آنها وسیله مناسبی برای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و رشد سایر مهارتهای آنها می باشد.
آموزش موسیقی سبب افزایش هوش می گردد. به وسیله پازل هایی که به کودکان ۴-۳ ساله داده شد تا توانایی استدلال فضایی آنها اندازه گیری شود مشخص شد که درک فضائی ایشان در
دوره ای که آموزش موسیقی می دیدند افزایش یافته و می توان از این موضوع به عنوان نشانه ای برای اثر آموزش موسیقی بر روی رشد هوشی یاد کرد(ریگز۲،۲۰۰۰؛ نقل از فتحی،۱۳۸۶).
با این حال بیشتر وقت‏ها موسیقی به علت فشار‏های اقتصادی یا شعار” بازگشت به اصول” به یک فعالیت جنبی محدود می‏شود در حالیکه اصول برای کودکان باید در برگیرنده موسیقی باشد(فیشر،۱۳۸۴).
مسئولان حوزه های آموزشی آمریکا در تلاش جهت ایجاد برنامه های آموزشی موسیقی به مدارس هستند. در سال ۱۹۸۰ تنها در دو ایالت،آموزش موسیقی و هنر برای فارغ التحصیلی اجباری بود،اکنون در ۱۲۸ ایالت چنین است(بیلهارتز[۴۳]،۲۰۰۰). در معرض موسیقی قرار گرفتن و شرکت فعال در خلق آن می تواند زندگی یک کودک را هم آنی و هم در دراز مدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شکوفایی برانگیزد. ارزش های فرهنگی را به وی منتقل کند و به رشد جسمانی،فکری و اجتماعی او کمک کند.
گوش دادن به موسیقی بدون تردید بایستی از برنامه های ضروری آموزشی قرار گیرد چون باعث می شود که همبستگی اصوات در کودکان افزایش یافته و هم تمرکز و دقت شنوایی آنها بالا می رود و اگر گوش دادن به موسیقی همراه با نقاشی باشد باعث رشد و تقویت و تحریک قوه تخیل آنها خواهد شد(عشایری،۱۳۷۳).
پژوهشها نشان داده است که گوش دادن به موسیقی،اثرات مثبت کوتاه مدت و بلند مدت بر قدرت استدلال انتزاعی دارد. معروف ترین این مطالعات به نام «اثر موتزارت» است در این بررسی دانشجویانی که به یک سونات پیانوی موتزارت گوش داده بودند،هشت نمره بالاتر از گروه کنترل در تست هوش کسب کردند. در مطالعات دیگر،مهارت های ذهنی کودکان پیش دبستانی و دبستانی،پس از آموختن موسیقی،پیشرفت های محسوسی نشان داده است(راشر و زوپان،۲۰۰۰).
بعضی از پژوهش ها بیانگر آن هستند که موسیقی به وسیله سمت راست نیمکره مغز پردازش می شود و بعضی از پژوهش های دیگر نشانگر آنند که سمت چپ نیز در این امر دخیل و مهم می باشد. گوش کردن به موسیقی و ارزیابی آن فرایند کاملی است که احساس،یادگیری و حافظه را درگیر می کند و این گویای آن است که چندین منطقه از مغز در تجربیات موسیقیایی مهم هستند(بیلهارتزو همکاران،۲۰۰۰؛ نقل از میربها،۱۳۸۲).
طی پژوهشی که به روی ۱۰ کودک دو ساله در هنگام چیدن قطعات پازل انجام شده میزان دقت،سرعت و توانایی آنها در هنگام بازی مورد بررسی قرار گرفت،پس از آن این تعداد به دو گروه ۵ نفره تقسیم شدند،گروهی از آنها روزانه به مدت ۳۰ دقیقه آموزش همراه موسیقی و آواز داشته و گروه دیگر ۱۵ دقیقه در هفته آموزش موسیقی داشتند. پس از گذشت ۶ ماه تمام بچههای این گروه پیشرفت شایانی در چیدن قطعات پازل و سرعت انجام آن داشتند. این پژوهش بر روی مهندسین،بازیکنان شطرنج و ریاضیدانان نیز انجام گرفت و نتایج این امر فرصتی از میزان افزایش سرعت منطقی این گروه در یادگیری عملکرد پاسخ دهی آنان بود. موسیقی در درازمدت بر هوش ذاتی کودکان تأثیر داشته و به کارگیری آن به طور قطع در آینده افراد در هنگام رویایی منطقی با زندگی تأثیر مثبت نیز در برخواهد داشت(الیواو،۲۰۰۵).
یکی از موضوعاتی که امروزه در آموزش و پرورش دبستانی بسیار به آن توجه می‏شود.آموزش دقت،تمرکز حواس و حافظه کوتاه مدت است چرا که،زمانی ما می‏توانیم دروس دیگر مثل ریاضی و. . . را آموزش دهیم که در درجه اول بتوانیم دقت وتمرکز حواس کودک را جلب کرده و میزان حافظه کوتاه مدت وی را نیز افزایش دهیم. آنچه گفته شده است بطور آشکار نشان داده است که چگونه می‏توانیم با آموزش موسیقی به کودکان زمینه را برای رشد همه جانبه کودکان فراهم کنیم. آنچه که به اهمیت موضوع می‏افزاید اهمیت سال‏های اولیه کودکی در انجام فعالیت موسیقیایی و یادگیری آن است امروزه تحقیقات عصبی شناختی نشان داده اند که بیشترین تأثیر آموزش موسیقی بر رشد شناختی کودکان در سالهای اولیه کودکی است. بنابر این اگر استفاده از موسیقی در دوره تحصیلی کودکان به صورت یک قانون در آید،علت قانون گذاری بدون شک مدلل و قابل توجیه خواهد بود(جنسن،۲۰۰۲).
شاید بتوان علت بی توجهی به موسیقی در زندگی کودکان را(به خصوص در کشور ما)،نداشتن دانش و آگاهی از اثرات خارق العاده آن دانست. بنابر این با انجام تحقیق بیشتر در زمینه موسیقی کودکان،امید است که بتوان جایگاه آن را محکم تر ساخت. علاوه بر دلایل ذکر شده در صورتیکه در این تحقیق بتوانید اثر آموزش موسیقی را بر کودکان مشاهده کنیم می‏توانیم جایگاه آن را در این زمینه محکم تر سازیم و بیش از پیش از اثرات مثبت و پایدار آن در مراکز دبستان سودجوئیم.
۱-۳ .هدف های پژوهش
الف)هدف اصلی
– مقایسه حافظه کوتاهمدت،دقت و تمرکزحواس کودکان ۱۰ و۱۱ ساله موسیقیآموخته و نیاموخته
ب)هدف های فرعی
– تعیین تأثیر موسیقی بر حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس دختر و پسر.
– شناسایی تأثیر موسیقی بر توانایی حافظه کوتاه مدت.
– توصیف تأثیر موسیقی بر توانایی دقت.
– تعیین تأثیرموسیقی برتمرکز حواس.
۱-۴ .فرضیه ها
۱- بین توانایی حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان ۱۰و۱۱ ساله موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
۲- بین توانایی حافظه کوتاه مدت کودکان موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
۳- بین توانایی دقت کودکان موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
۴- بین تمرکزحواس کودکان موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت وجود دارد.
۱-۵ .متغیرها
متغیر مستقل:موسیقی
متغیر وابسته: حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس
متغیر کنترل: هوش
۱-۵-۱٫تعریف نظری مفاهیم
موسیقی
طبق آنچه در فرهنگ معین آمده است، موسیقی فن ترکیب اصوات به نحوی که به گوش خوشایند باشد. در تعریف عام موسیقی،هنر بیان احساسات به وسیله صداهاست و مهم ترین عوامل تشکیل دهنده موسیقی صدا و وزن هستند. صدا نتیجه و حرکت ارتعاشی است که به وسیله گوش احساس می شود. صداهائی که دارای ارتعاشات نامنظم هستند،صداهای غیرموسیقی و آنهای که دارای ارتعاشات منظم هستند صداهای موسیقی نامیده می شوند(جعفری،۱۳۸۶).

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

You may also like...